لیدی بلاگ

اینجا همچی میراکسه

لیدی بلاگ

اینجا همچی میراکسه

عشق با تو p2

salam dostan

چطورید 

خوبید 

پارت 2 داستانم رو نوشتم 

برو ادامه  

یکی گفت مرینت مادرت .... مرد

از زبان مرینت

یکی بهم گفت مرینت مادرت ... مرد قلبم وایساد حس می کردم دنیا دیگه تموم شده یه چند دیقه هیچی نفهمیدم بعد چشام سیاهی دید و دیگه هیچی نفهمیدم ...

چند ساعت بعد :

بلند شدم یه خانم بالا سرم دیدم که تا دید من بهوش امدم داد زد بهوش اومد بعد به من سلام کرد

پرستار – سلام زیبا خفته

مرینت – من کجام

پرستار – تو توی بیمارستان هستی

مرینت – مادرم مادرم مادرم مرده بزارید من برم بذارید من برم

پرستار – عزیزم اروم باش اروم باش

پرستار به مرینت ارام بخش زد و دوباره مرینت بیهوش شد

از زبان مرینت :

اون پرستار به من ارام بخش زد و من بیهوش شدم تنها چیزی که دیدم یه مرد با موهای ابی که با هول و ولا وارد اتاق شد ...

نصف شب چش باز کردم خدای من اینجا نه بیمارستان بود و نه خونه خودمون پس اینجا کجاست من کیم من کجام ؟

بلند شدم راه رفتم رسیدم به اشپز خونه رفتم از یخچال بطری اب معدنی رو ورداشتم اب ریختم توی لیوان اب رو خوردم وقتی برگشتم ... 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد